تبليغاتX
همین صفحه جایِ خوبی برایِ بوسیدنِ توست یک فنجان چای ، تلخ مثل بغض ... - توی آغوش تو آرامش ِ محضه!











یک فنجان چای ، تلخ مثل بغض ...

اینجا، این منم که می نویسم، این منم که می گریم،این منم که می خندم. من! دختر گیس بلند افسانه های دور!
توی آغوش تو آرامش ِ محضه!

میان گریه‏هایم
راهى براى عبور توست
مى‏دانم
عادت كرده‏اى
رهگذر لحظه‏هاى بارانى‏ام باشى
این بار هم بگذر
و چشم‏هایت را به پنجره‏اى بده
كه شب و روز
مرا نگاه مى‏كند ...

طوبى ابراهیمى

 

 

¤ بعضی وقت ها دلت یک نفر را می خواهد که فقط آرام بغلت کند و توی گوشت حرف های خوب خوب زمزمه کند و با موهایت بازی کند و تو هی غٌر بزنی و او هی آرامت کند و بعد چشمانت را ببوسد و آرام برایت لالایی بخواند و تو نخوابی اما آنقدر آرام شوی که انگار خستگی هزار سال زندگی از تنت بیرون رفته باشد ... یک نفر که قدش بلند باشد و بازو داشته باشد و توی ریزه میزه توی بغلش حسابی جا شوی ... به تو بگوید دختر گیس بلند افسانه های من ... و تو لب هایت را بچسبانی زیر لبش و روی چانه اش را ببوسی و انگار که خستگی هزار سال زندگی از تنش رفته باشد ... دلم یک نفر را می خواهد!!!

 

امضا.

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت17:20توسط |
Google Analytics Alternative